سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
150
طب در دوره صفويه ( فارسى )
پس از آن كه تحصيلات عمومى تمام مىشد دانشجوئى كه مىخواست جراح بشود در نزديك جراح سابقهدار به كارآموزى مىپرداخت آنهائى كه يكى از بستگان نزديك ايشان جراح بود او را انتخاب مىكردند و ديگران به نزد هركسى كه ايشان را قبول مىكرد مىرفتند برخى نيز در طول مدت كارآموزى چند بار استاد خويش را عوض مىكردند . از داوطلبان جراحى همچنين خواسته مىشد تا در يكى از بيمارستانهائى كه داراى جراح قابلى بود به كارآموزى بپردازند و مطالعات خود را در اين رشته كامل كنند و عملا در جلسات جراحى شركت نمايند . حاجى خليفه مىنويسد : « او بايد پيوسته با استاد خود باشد تا از راه مشاهده آنچه كه صورت مىگيرد و مطالعه آنچه كه نوشته است به رموز اين هنر واقف بشود . اما بديهى است كه دست آزيدن به جراحى به مراتب مشكلتر از فراگرفتن مطالب مربوط به آن از طريق كتاب است » . كارآموزان جراحى معمولا خيلى زياد نبودند عمار بن على موصلى نوشته است كه وقتى بيمارى را جراحى مىكرد دو يا سه نفر بيشتر در كنار او نبودند در مقابل اطباء خواهان به مراتب بيشترى داشتند براى مثال مىگويند در جلسات درس رازى آنقدر دانشجو شركت مىجست كه رديفهاى آخر موفق به شنيدن صداى او نمىشدند و به اين دليل افرادى كه به استاد نزديكتر بودند گفتههاى او را تكرار مىكردند . دانشجوى جراحى پس از آن كه استادى براى خود برمىگزيد به انتخاب كتب درسى مىپرداخت اما كتب مربوط به اين رشته به طرز رقتبارى ناياب و كم بود حاجى خليفه مىتوانست فقط كتاب عمده الجراحى نوشته ابو الفرج و دو كتاب ترجمهشده از يونانى را توصيه كند . از نظر كتابى كه حاوى خلاصه كليه مطالب مورد نياز پزشكان باشد نيز منهاج البيان را سفارش مىكرد . علاوه بر اينها در كتب رازى و ابن سينا نيز فصولى به جراحى اختصاص داده شده بودند كه مىبايست مورد استفاده قرار مىگرفتند . به احتمال زياد در دورهء صفويه تمام اين كتب قديمى و غير قابل استفاده محسوب مىگشتند و دانشجويان پزشكى استفاده زيادى از آنها به عمل نمىآوردند . به علاوه اين كتب همه به عربى بودند و در آن دوره اگرچه در مدارس عربى هم تدريس مىگرديد اما ميزان معلومات دانشجويان هرگز جز آنهائى كه در رشتهء الهيات تحصيل مىكردند به آن حد نمىرسيد كه بتوانند كتب عربى را مورد استفاده قرار بدهند . از آنجا كه سلسلهء صفويه اهل آذربايجان بود در دورهء ايشان زبان تركى عملا زبان دوم كشور شد و اغلب افراد تحصيل كرده به آن آشنائى داشتند و مىتوانستند از كتبى كه به اين زبان بودند نيز استفاده كنند . براى مثال مير محمد در كتاب خود از چند نويسنده نام برده و كتب ايشان را مورد تائيد قرار داده است كه عبارتند از افلاطون زخمبند ، فيلون نودى جراح ، ميرچلابى بغدادى و يوحنا اژدر خان كه احتمالا دو نفر اول يونانى ، نفر دوم ترك و نفر سوم ايرانى بودند . فوناهن از يك كتاب فارسى متعلق به امير چلابى كه نام فارسى او سيد محمد است نام مىبرد . نام اين كتاب ترجمه انموذج فى الطب است و از آن سه نسخه خطى وجود دارد كه